آواز باد و باران
ادبي ، خاطرات ، روزنامه نگاري
سکوتم از رضایت نیست
امروز چندبار این پیغام را در تماس های اینترنتی خود دیدم که می گفت :
" مدتی است بین این دو ضرب المثل گیر کرده ام که آیا ٬ سکوت نشانه ی رضایت است ٬ یا ٬جواب ابلهان ٬خاموشی است ٬ ؟ "
به نظر من :
۱ - سکوت ٬نشانه ی رضایت ابلهانه است .
۲ - سکوت ٬خاموشی ابلهانه است .
۳ - سکوت ٬جواب رضایت به ابلهان است .
۴ - سکوت٬ رضایت به ابلهان است .
۵ - سکوت ایرانیان در برابر زورمندان ابله است .
۶ - ابلهان زورمند ٬سکوت زیردستان خود را نشانه ی رضایت آنها می دانند .
۷ - به تاریخ سکوت ایرانیان٬ نگاهی کنید تا ببینید بلاهت زورمندان حاکم تا کجای تاریخ این سرزمین گسترده است .
۸ - به سکوت سرزمین ما در این دوران هم گوش کنید تا صدای نارضایتی را بشنوید.
!! نوشته شده توسط تباشا
| 18:44 | سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
•
گزینسخنهایی از آرامش دوستدار
• ظلمت هر اعتقادی، حقیقت هر اعتقاد است. حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده و نادانستهای است که با احاطهی درونیاش بر ما فرهنگی میشود، یعنی احساس جمعی را تسخیر میکند و شالودهی اعتقاد را میریزد.
• ژرفترین پرسشها آنهایی هستند که هماره از نو بر پاسخها چیره گشتهاند.
• بینش دینی به مرگ قطعی خواهد مرد به محض اینکه نیروی پرسش واقعی در درون آن آزاد گردد.
• در پندار دینی، اندیشه ناشی از تفکر نیست تا بتواند درست یا نادرست باشد، بلکه متاثر از شهود بر قدسی و الهام از اوست.
• تفکر و دانش ناظر بر آدمی و جهان است، اما تصوف رویگردانی دینی اسلام از تفکر و دانش است و عرفای ما به اعراض از فلسفه و دانش همیشه مباهات کردهاند.
• مشکل تاریخی همیشه راه حل تاریخی میخواهد و راه حل تاریخی فقط با آگاه شدن نسبت به مناسبات و علل و انگیزهی رویدادها به دست میآید.
• زایش و پرورش نو یعنی خود را آگاهانه و مدام از مادر پیرامونی که همیشه بر آن است ما را در دامن گرمش اسیر نگهدارد دور ساختن و در این دوری از او به استقلال اندیشه و رفتار رسیدن.
• دینخویی یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش میفهمد و هرگونه خودکاوی و خودنگری را غیرممکن میکند.
• روزمرگی یعنی همگانگی تکراری و چیره بر فکر و ذکر آدمی، یعنی یکنواختی زیستی گاه به ظاهر متنوع که از جای خویش تکان نمیخورد.
• روشنفکری یعنی درهم شکستن سلطهی دینخویی و روزمرگی.
• روشنفکر موجودیست همیشه ناتمام که باید هستی خویش را در تمایزش از دیگران و ناهمسانیاش با همگان همیشه از نو بسازد و از آن دفاع کند.
• یک امر فقط در آگاهی یافتن به آن و رویاروی ماندن با آن میتواند شکل مساله به خودگیرد و اندیشیدن ما را برانگیزد.
• من اسلامی در همهی سویهای درونی و برونی خود محکوم خدا و رسول اوست. چنین «موجودی»، چون آزاد نیست، نه فقط در نهاد خود ممنوعالتفکر است، بلکه اساسا تفکر نمیشناسد.
!! نوشته شده توسط تباشا
| 12:55 | شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
•
لحظه ي ديدار
لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ، ديوانه ام مستم
باز مي لرزد دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به عقلت گونه ام را تيغ
آي ! نپريشي صفاي زلفكم را دست
آبرويم را نريزي دل
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است .
!! نوشته شده توسط تباشا
| 7:32 | چهارشنبه بیست و یکم دی 1384
•


