تبليغاتX
آواز باد و باران

به ...

به سادگی شقایق ، همیشه باخته ام

به نبض این دل عاشق ، همیشه باخته ام

به کندی کلمات و به سرعت پایان

به بخل روح دقایق ، همیشه باخته ام

نمی شود که بگویم گناه ثانیه هاست

به این سپیده صادق ، همیشه باخته ام

که گفته است که دریا ، نماد ویرانیست ؟

به پایداری قایق ، همیشه باخته ام

غزل ، سلام سخن را ، همیشه پاسخگوست

به شوکران حقایق ، همیشه باخته ام

منبع : بام نیلی قفس

!! نوشته شده توسط تباشا | 12:57 | شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 •

گزین‌سخن‌هایی از آرامش دوستدار


•‌ ظلمت هر اعتقادی، حقیقت هر اعتقاد است. حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده و نادانسته‌ای است که با احاطه‌ی درونی‌اش بر ما فرهنگی می‌شود، یعنی احساس جمعی را تسخیر می‌کند و شالوده‌ی اعتقاد را می‌ریزد.

•‌ ژرف‌ترین پرسش‌ها آن‌هایی هستند که هماره از نو بر پاسخ‌ها چیره گشته‌اند.

•‌ بینش دینی به مرگ قطعی خواهد مرد به محض اینکه نیروی پرسش واقعی در درون آن آزاد گردد.

•‌ در پندار دینی، اندیشه ناشی از تفکر نیست تا بتواند درست یا نادرست باشد، بلکه متاثر از شهود بر قدسی و الهام از اوست.

•‌ تفکر و دانش ناظر بر آدمی و جهان است، اما تصوف رویگردانی دینی اسلام از تفکر و دانش است و عرفای ما به اعراض از فلسفه و دانش همیشه مباهات کرده‌اند.

•‌ مشکل تاریخی همیشه راه حل تاریخی می‌خواهد و راه ‌حل تاریخی فقط با آگاه شدن نسبت به مناسبات و علل و انگیزه‌ی رویدادها به دست می‌آید.

•‌ زایش و پرورش نو یعنی خود را آگاهانه و مدام از مادر پیرامونی که همیشه بر آن است ما را در دامن گرمش اسیر نگهدارد دور ساختن و در این دوری از او به استقلال اندیشه و رفتار رسیدن.

•‌ دینخویی یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می‌فهمد و هرگونه خودکاوی و خودنگری را غیرممکن می‌کند.

•‌ روزمرگی یعنی همگانگی تکراری و چیره بر فکر و ذکر آدمی، یعنی یکنواختی زیستی گاه به ظاهر متنوع که از جای خویش تکان نمی‌خورد.

•‌ روشنفکری یعنی درهم شکستن سلطه‌ی دینخویی و روزمرگی.

•‌ روشنفکر موجودی‌ست همیشه ناتمام که باید هستی خویش را در تمایزش از دیگران و ناهمسانی‌اش با همگان همیشه از نو بسازد و از آن دفاع کند.

•‌ یک امر فقط در آگاهی یافتن به آن و رویاروی ماندن با آن می‌تواند شکل مساله به خودگیرد و اندیشیدن ما را برانگیزد.

•‌ من اسلامی در همه‌ی سوی‌های درونی و برونی خود محکوم خدا و رسول اوست. چنین «موجودی»، چون آزاد نیست، نه فقط در نهاد خود ممنوع‌التفکر است، بلکه اساسا تفکر نمی‌شناسد.
!! نوشته شده توسط تباشا | 12:55 | شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 •

همیشه

همیشه پنجره بازست ، تا زمان برسد

صدای گریه دردم ، به آسمان برسد

همیشه چشم به راهم ، که عابری با شوق

به یاد صاحب خانه ، بی امان برسد

نگاه و صندلی و میز و عینک و گلدان ،

نشسته ام به امیدی که میهمان برسد

کتاب حافظ و شمع و تفا ل و تکرار ،

کجاست دلشده ای که به ساربان برسد

سراب تفته و گرما ، پرنده خسته و زار ،

چه می شود که خدایا ، به آشیان برسد

فقط صفای دلم را به من ببخشایید

چه غم که ارث دو دنیا ، به این و آن برسد

غزل همیشه بهانه ، که شرح تنهایی ،

ز عمق سینه شاعر ، تا زبان برسد

منبع : بام نیلی قفس

!! نوشته شده توسط تباشا | 12:45 | شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 •

RSS