به ...
به سادگی شقایق ، همیشه باخته ام
به نبض این دل عاشق ، همیشه باخته ام
به کندی کلمات و به سرعت پایان
به بخل روح دقایق ، همیشه باخته ام
نمی شود که بگویم گناه ثانیه هاست
به این سپیده صادق ، همیشه باخته ام
که گفته است که دریا ، نماد ویرانیست ؟
به پایداری قایق ، همیشه باخته ام
غزل ، سلام سخن را ، همیشه پاسخگوست
به شوکران حقایق ، همیشه باخته ام
منبع : بام نیلی قفس
گزینسخنهایی از آرامش دوستدار
• ظلمت هر اعتقادی، حقیقت هر اعتقاد است. حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده و نادانستهای است که با احاطهی درونیاش بر ما فرهنگی میشود، یعنی احساس جمعی را تسخیر میکند و شالودهی اعتقاد را میریزد.
• ژرفترین پرسشها آنهایی هستند که هماره از نو بر پاسخها چیره گشتهاند.
• بینش دینی به مرگ قطعی خواهد مرد به محض اینکه نیروی پرسش واقعی در درون آن آزاد گردد.
• در پندار دینی، اندیشه ناشی از تفکر نیست تا بتواند درست یا نادرست باشد، بلکه متاثر از شهود بر قدسی و الهام از اوست.
• تفکر و دانش ناظر بر آدمی و جهان است، اما تصوف رویگردانی دینی اسلام از تفکر و دانش است و عرفای ما به اعراض از فلسفه و دانش همیشه مباهات کردهاند.
• مشکل تاریخی همیشه راه حل تاریخی میخواهد و راه حل تاریخی فقط با آگاه شدن نسبت به مناسبات و علل و انگیزهی رویدادها به دست میآید.
• زایش و پرورش نو یعنی خود را آگاهانه و مدام از مادر پیرامونی که همیشه بر آن است ما را در دامن گرمش اسیر نگهدارد دور ساختن و در این دوری از او به استقلال اندیشه و رفتار رسیدن.
• دینخویی یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش میفهمد و هرگونه خودکاوی و خودنگری را غیرممکن میکند.
• روزمرگی یعنی همگانگی تکراری و چیره بر فکر و ذکر آدمی، یعنی یکنواختی زیستی گاه به ظاهر متنوع که از جای خویش تکان نمیخورد.
• روشنفکری یعنی درهم شکستن سلطهی دینخویی و روزمرگی.
• روشنفکر موجودیست همیشه ناتمام که باید هستی خویش را در تمایزش از دیگران و ناهمسانیاش با همگان همیشه از نو بسازد و از آن دفاع کند.
• یک امر فقط در آگاهی یافتن به آن و رویاروی ماندن با آن میتواند شکل مساله به خودگیرد و اندیشیدن ما را برانگیزد.
• من اسلامی در همهی سویهای درونی و برونی خود محکوم خدا و رسول اوست. چنین «موجودی»، چون آزاد نیست، نه فقط در نهاد خود ممنوعالتفکر است، بلکه اساسا تفکر نمیشناسد.
همیشه
همیشه پنجره بازست ، تا زمان برسد
صدای گریه دردم ، به آسمان برسد
همیشه چشم به راهم ، که عابری با شوق
به یاد صاحب خانه ، بی امان برسد
نگاه و صندلی و میز و عینک و گلدان ،
نشسته ام به امیدی که میهمان برسد
کتاب حافظ و شمع و تفا ل و تکرار ،
کجاست دلشده ای که به ساربان برسد
سراب تفته و گرما ، پرنده خسته و زار ،
چه می شود که خدایا ، به آشیان برسد
فقط صفای دلم را به من ببخشایید
چه غم که ارث دو دنیا ، به این و آن برسد
غزل همیشه بهانه ، که شرح تنهایی ،
ز عمق سینه شاعر ، تا زبان برسد
منبع : بام نیلی قفس


